ما گمان می‌کردیم که تو اسماعیل هستی و عید قربان می آیی ...

اما انگار وعده تمام سر بریده ها محرّم است ...

+

فکر نمیکردم بی گوشی بودن این عواقب رو داشته باشه ...

که نفهمی ..

که ندونی ..

که بی خبر فقط دلشوره شو داشته باشی ..

که امروز صبح بری مدرسه و یکی از دوستات برگرده بهت بگه «امروز نمیخواستم بیام مدرسه ، میخواستم برم مراسم تشییع شهید حججی ولی مامانم ...» و تو بقیه شو نشنوی .... و تو فقط تو شوک باشی .... و تو فقط بغض کنی ....

نمیدونستم بی گوشی بودن باعث میشه ازت دور‌ بیفتم .. خیلی دور ..

هیچوقت دوست نداشتم هیچ چیزی جلوی عقایدی که شاید خیلیا نفهمنش ولی واسه خودم یه دنیاس رو بگیره ... ولی گمونم درس داره این کارو میکنه ....

من نمیدونم چیکار کردم که امروز جا موندم ازت ...

من باید میومدم ...

من باید ...................