۲ مطلب با موضوع «#تیکهکتاب» ثبت شده است

از زندگانی ام گله دارد جوانی ام ، شرمنده ی جوانی از این زندگانی ام

آدمها در جاهای شلوغی مثل سینما یا خیابان های پرجمعیت دائم به هم برخورد میکنند و بعد بی آنکه ذرّه ای در هم فرو بروند مثل گوی های بیلیارد از هم دور می شوند . چرا آدم های نمی توانند در یکدیگر فرو بروند ؟ از اینکه نمی توانستم وارد بقیه ی آدم ها شوم احساس تنهایی می کردم . در جاهای شلوغ دلشوره داشتم که چطور می توانم خودم را از میان اینهمه آدم بیرون بیاورم . به خودم می چسبیدم تا گم نشوم . وقتی از نزدیک به عباس سیاه یا اصغر چاخان یا حتی عیدی واکسی ِبدبخت خیره می شدم ، در اعماقشان جز هزار تویی مه آلود و تاریک چیزی پیدا نبود . هر کس انگار رازی سر به مُهر بود . کاش می توانستم از خودم بپرم بیرون و بروم داخل عابری که از جلوم می گذشت . کاش می شد همانطور که بلیط می خریدم و داخل سینما می شدم می توانستم وارد بلیط فروش سینما بشوم و او را خوب تماشا کنم . برای لحظه ای از اینکه در خودم گیر کرده بودم دلم به هم خورد .

[عشق روی پیاده رو - مصطفی مستور]

#تیکهکتاب

  • ۲
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵

    آنکه بی باده کند جان مرا مست ، کجاست

    من فردی مذهبی نیستم ، حتی به کلیسایی نیز وابسته نیستم و آوازها و سرودهای مذهبی را تنها به علت تأثیر روانی شان زیر لب زمزمه میکنم : آنها برای فراموش کردم دو درد که طبیعت در وجودم به ارث گذاشت به من کمک میکنند ؛ یعنی بیماری مالیخولیا و سردرد . از وقتی ماری (عشق سابق من) به فرقه ی کاتولیک ها پیوسته است (به سبب ازدواج او با تسوپفنر کاتولیک) ، شدت این دو درد و رنج هم افزایش یافته است ، طوری که حتی سرودها و مناجات های دسته جمعی کلیسا هم که تا به حال کمک حال من برای مبارزه با این دردها بودند ، دیگر مؤثر نیستند .

    برای من تنها یک راه حل موقت مؤثر وجود دارد : الکل - یک راه علاج دائمی نیز می تواند وجود داشته باشد : ماری ؛ ماری مرا ترک کرده است .

    دلقکی که به مشروب و الکل پناه ببرد ، خیلی سریع تر از یک شیروانی ساز مست سقوط خواهد کرد ...

    [عقاید یک دلقک - هاینریش بُل]

    #تیکهکتاب

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵
    کوچه های بن بست
    مسیر خاطرات مُرده س ...
    +نظرات پست های وبلاگ باز شد :)
    +بی مخاطب می نویسم:)
    موضوعات