از زندگانی ام گله دارد جوانی ام ، شرمنده ی جوانی از این زندگانی ام

آدمها در جاهای شلوغی مثل سینما یا خیابان های پرجمعیت دائم به هم برخورد میکنند و بعد بی آنکه ذرّه ای در هم فرو بروند مثل گوی های بیلیارد از هم دور می شوند . چرا آدم های نمی توانند در یکدیگر فرو بروند ؟ از اینکه نمی توانستم وارد بقیه ی آدم ها شوم احساس تنهایی می کردم . در جاهای شلوغ دلشوره داشتم که چطور می توانم خودم را از میان اینهمه آدم بیرون بیاورم . به خودم می چسبیدم تا گم نشوم . وقتی از نزدیک به عباس سیاه یا اصغر چاخان یا حتی عیدی واکسی ِبدبخت خیره می شدم ، در اعماقشان جز هزار تویی مه آلود و تاریک چیزی پیدا نبود . هر کس انگار رازی سر به مُهر بود . کاش می توانستم از خودم بپرم بیرون و بروم داخل عابری که از جلوم می گذشت . کاش می شد همانطور که بلیط می خریدم و داخل سینما می شدم می توانستم وارد بلیط فروش سینما بشوم و او را خوب تماشا کنم . برای لحظه ای از اینکه در خودم گیر کرده بودم دلم به هم خورد .

[عشق روی پیاده رو - مصطفی مستور]

#تیکهکتاب

  • ۲
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵

    تو مثل حاصل کار کمال الملک نقاشی ، ولی من خط خطی های کج یک آدم ناشی :)

    + ببین وقتی بهت میگم دوسِت دارم یعنی میمیرم برات . یعنی بهتر از تو ندیدم . یعنی تکی . یعنی عاشقتم . یعنی دیوونتم . یعنی اگه تو کل دنیا بگردن هیشکیو پیدا نمیکنن که اندازه ی تو دوسش داشته باشم . یعنی تو ماهی و من ... یعنی اگه سیل بیاد یا سونامی بشه یا حتی جنگ جهانی سوم ، بازم میخوامت . ببین ...

    - دوسِت دارم :)

    #دستنویس

  • ۲
  • نظرات [ ۳ ]
    • بنفشک :)
    • يكشنبه ۱ اسفند ۹۵

    آنکه بی باده کند جان مرا مست ، کجاست

    من فردی مذهبی نیستم ، حتی به کلیسایی نیز وابسته نیستم و آوازها و سرودهای مذهبی را تنها به علت تأثیر روانی شان زیر لب زمزمه میکنم : آنها برای فراموش کردم دو درد که طبیعت در وجودم به ارث گذاشت به من کمک میکنند ؛ یعنی بیماری مالیخولیا و سردرد . از وقتی ماری (عشق سابق من) به فرقه ی کاتولیک ها پیوسته است (به سبب ازدواج او با تسوپفنر کاتولیک) ، شدت این دو درد و رنج هم افزایش یافته است ، طوری که حتی سرودها و مناجات های دسته جمعی کلیسا هم که تا به حال کمک حال من برای مبارزه با این دردها بودند ، دیگر مؤثر نیستند .

    برای من تنها یک راه حل موقت مؤثر وجود دارد : الکل - یک راه علاج دائمی نیز می تواند وجود داشته باشد : ماری ؛ ماری مرا ترک کرده است .

    دلقکی که به مشروب و الکل پناه ببرد ، خیلی سریع تر از یک شیروانی ساز مست سقوط خواهد کرد ...

    [عقاید یک دلقک - هاینریش بُل]

    #تیکهکتاب

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵

    ماهیان را عشق نبوَد یک زمان بیرون آب

    دلم گرفته از این خستگی بی پایان

    دلم گرفته به زیر چکاچک ِباران ...

    بهار بود دل من کنارت ، ای خوبم !

    ولی دلم اکنون دی است ؛ در باران ...

    #دستنویس

  • ۷
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵
    کوچه های بن بست
    مسیر خاطرات مُرده س ...
    +نظرات پست های وبلاگ باز شد :)
    +بی مخاطب می نویسم:)
    موضوعات