از بدبختیامون فیلم میسازند ، اسکار میگیرند .

چه عجب

بالاخره یه نفر حرف دل منو زد ...

 


دریافت

 

ممنون آقای اکبر عبدی ...

 

آقای فیروز نادری ، نماینده ی فیلم فروشنده برای دریافت جایزه ی اسکار ، فرمودن : نه به مذهب اعتقاد دارم ، نه به خدایی که مذاهب می گویند .

اینم از نماینده ی ضد دینمون :)

حالا بریم خوشحالی کنیم .

هوراااا . داریم برای بدبختیامون جایزه می گیریم ^_^

#فیلم

  • ۵
  • نظرات [ ۳ ]
    • بنفشک :)
    • سه شنبه ۱۰ اسفند ۹۵

    از همان ابتدا زمین خوردم ، زندگی را همیشه میمُردم :)

    بچه بودیم ،

    زمین که میخوردیم ،

    فقط واسه زمین خوردنمون گریه میکردیم :))

    الان زمین که میخوریم ،

    واسه هر چیزی گریه میکنیم الا زمین خوردنمون :))

    #دستنویس

    + امروز با اسکیت خوردم زمین :))

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • جمعه ۶ اسفند ۹۵

    بیا باور کنیم دنیا هنوزم مثل شب زیباست ...

    + میدونی داداش . خوشال ترین آدم دنیا هم که باشی ، بازم یه وقت به خودت میای ، می بینی گوشه اتاق نشسّی ، لیوان چاییت تو دسِّت سردِ سرد شده و توام خیره شدی به رو به رو . اصا دنیا با غمه که جریان داره و میگذره . نه خداییش تو میتونی یه روزیو تصور کنی که حتی واسه یه چی کوچیک ناراحت نشده باشی ؟ نه دیه نمیتونی نوکرتم . زور نزن میگم نمیتونی . زورتو زدی ؟ دیدی نمیتونی ؟ همینه دیگه . برا همینه که میگم غمه که با دنیا جریان داره ...

    - تو که گفتی دنیا با غم جریان داره که ؟!

    + ع توام شدی ملا لغتی حالا یه کاره ؟ جفتش یکیه دیه . اصا اگه دنیا نباشه ، مگه غمی هَ ؟ نی دیه . پ غم و غصه م با دنیا جریان داره و دنیام با غم ... هی عمو . تو فکری ؟! حواست هَ به حرفام ؟

    - ...

    + آهای عزیزم . با شمام !

    - ها ؟ آره آره ... داشتم گوش میدادم . می فرمودی .

    + خلاصه آره دیگه این زندگی بدمصّبم هی میفته تو این چاله چوله ها هی دهنمونو آسفالت میکنه . عینهو این ماشینه قراضه که هی میفته رو دست اندازا و چاله ها و کل محتویات معده و روده و دستگا گوارش و نگارش و همه دستگا مسگاها رو میریزه بهم ... هی مشتی حواست هست ؟ چیشده ؟ چرا غمبرک زدی . ع باو این آبا چیه ع گوشه چشات میاد ؟ مگ چی گفتم باو به دل نگیر مشتی ... من فقط گفتم دنیا بدجوری ...

    - انقد دنیا دنیا نکن لامصب ...

     + [شوک زده و متفکر به روبرو خیره میشود]

    - چقد میشه ؟! یه جا همینجاها پیادم کن دمت گرم...

    [اشک هایش را از گونه هایش پاک می کند ، کرایه را می پردازد ، گلاب و گلش را برمیدارد و آرام به سمت دنیا گام برمیدارد . میرسد کنارش . نگاهش روی سنگ خیره میماند ... : جوان ناکام ، دنیا صادقی]

    #دستنویس

  • ۴
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵

    از زندگانی ام گله دارد جوانی ام ، شرمنده ی جوانی از این زندگانی ام

    آدمها در جاهای شلوغی مثل سینما یا خیابان های پرجمعیت دائم به هم برخورد میکنند و بعد بی آنکه ذرّه ای در هم فرو بروند مثل گوی های بیلیارد از هم دور می شوند . چرا آدم های نمی توانند در یکدیگر فرو بروند ؟ از اینکه نمی توانستم وارد بقیه ی آدم ها شوم احساس تنهایی می کردم . در جاهای شلوغ دلشوره داشتم که چطور می توانم خودم را از میان اینهمه آدم بیرون بیاورم . به خودم می چسبیدم تا گم نشوم . وقتی از نزدیک به عباس سیاه یا اصغر چاخان یا حتی عیدی واکسی ِبدبخت خیره می شدم ، در اعماقشان جز هزار تویی مه آلود و تاریک چیزی پیدا نبود . هر کس انگار رازی سر به مُهر بود . کاش می توانستم از خودم بپرم بیرون و بروم داخل عابری که از جلوم می گذشت . کاش می شد همانطور که بلیط می خریدم و داخل سینما می شدم می توانستم وارد بلیط فروش سینما بشوم و او را خوب تماشا کنم . برای لحظه ای از اینکه در خودم گیر کرده بودم دلم به هم خورد .

    [عشق روی پیاده رو - مصطفی مستور]

    #تیکهکتاب

  • ۲
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵

    تو مثل حاصل کار کمال الملک نقاشی ، ولی من خط خطی های کج یک آدم ناشی :)

    + ببین وقتی بهت میگم دوسِت دارم یعنی میمیرم برات . یعنی بهتر از تو ندیدم . یعنی تکی . یعنی عاشقتم . یعنی دیوونتم . یعنی اگه تو کل دنیا بگردن هیشکیو پیدا نمیکنن که اندازه ی تو دوسش داشته باشم . یعنی تو ماهی و من ... یعنی اگه سیل بیاد یا سونامی بشه یا حتی جنگ جهانی سوم ، بازم میخوامت . ببین ...

    - دوسِت دارم :)

    #دستنویس

  • ۲
  • نظرات [ ۳ ]
    • بنفشک :)
    • يكشنبه ۱ اسفند ۹۵

    آنکه بی باده کند جان مرا مست ، کجاست

    من فردی مذهبی نیستم ، حتی به کلیسایی نیز وابسته نیستم و آوازها و سرودهای مذهبی را تنها به علت تأثیر روانی شان زیر لب زمزمه میکنم : آنها برای فراموش کردم دو درد که طبیعت در وجودم به ارث گذاشت به من کمک میکنند ؛ یعنی بیماری مالیخولیا و سردرد . از وقتی ماری (عشق سابق من) به فرقه ی کاتولیک ها پیوسته است (به سبب ازدواج او با تسوپفنر کاتولیک) ، شدت این دو درد و رنج هم افزایش یافته است ، طوری که حتی سرودها و مناجات های دسته جمعی کلیسا هم که تا به حال کمک حال من برای مبارزه با این دردها بودند ، دیگر مؤثر نیستند .

    برای من تنها یک راه حل موقت مؤثر وجود دارد : الکل - یک راه علاج دائمی نیز می تواند وجود داشته باشد : ماری ؛ ماری مرا ترک کرده است .

    دلقکی که به مشروب و الکل پناه ببرد ، خیلی سریع تر از یک شیروانی ساز مست سقوط خواهد کرد ...

    [عقاید یک دلقک - هاینریش بُل]

    #تیکهکتاب

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵

    ماهیان را عشق نبوَد یک زمان بیرون آب

    دلم گرفته از این خستگی بی پایان

    دلم گرفته به زیر چکاچک ِباران ...

    بهار بود دل من کنارت ، ای خوبم !

    ولی دلم اکنون دی است ؛ در باران ...

    #دستنویس

  • ۷
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵
    کوچه های بن بست
    مسیر خاطرات مُرده س ...
    +نظرات پست های وبلاگ باز شد :)
    +بی مخاطب می نویسم:)
    موضوعات