زیر نور ماه

همیشه بدانید المــاس از تراش و انســان از تلاش می‌درخشد

زنگ تفکر

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشڪهایت را با دستان خود پاڪ ڪن (همہ رهگذرند)

زبان استخوانی ندارد ولی اینقدر قوی هست ڪہ بتواند بہ راحتی قلبی را بشڪند (مراقب حرفهایت باش)


بہ ڪسانی ڪہ پشت سرت حرف میزنند بی اعتنا باش آنها جایشان همانجاست دقیقا پشت سرت (گذشت داشتہ باش)


گاهی خداوند برای حفاظت از تو ڪسی یا چیزی را از تو میگیرد اصرار بہ برگشتنش نڪن پشیمان خواهی شد (خداوند وجود دارد،پس حڪمتش را قبول ڪن)


انسان بہ اخلاقش هست نہ بہ مظهرش. اگرصدای بلند نشانگر مردانگی بود سگ سرور مردان بود


قبل از اینڪہ سرت را بالا ببری و نداشتہ هات را بہ پیش خدا گلایہ ڪنی نظری بہ پایین بینداز و داشتہ هات را شاڪر باش.


انسان بزرگ نمیشود جز بہ وسیلہ ی فکرش.



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زیر نور ماه

داستان کوتاه مشکلات

ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ،

ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺧﻨﺪﻡ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ...

ﮐﻪ ﻣﯿﺸﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ، ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﺵ ﺍﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯽ

ﯾﮑﯽ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﮑﺮﺩ!

ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ!

ﻣﮕﻪ ﻣﺎ ﺟﺎﺭﻭ ﺑﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؟!!

ﺍﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯾﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ آﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﮑﻨﻪ...؟

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻏﺮﻕ ﻏﺼﻪﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ مشکلاﺗﻢ ﻓﮑﺮ

ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ،

ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ آﺷﻐﺎﻟﻪ...

ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺗﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻩ...


+متاسفانه و صد متاسفانه هنوز وارد بیان نشده وبلاگ شمیم زندگی رو از دست دادیم :|


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
زیر نور ماه

عشقای امروزی :)


ﺷﻬﺮﻫﺎ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ؛ﻭﻟﯽ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ!!!
ﻣﺜﻞ ﺩُﮐﺎﻥِ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ،ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺟﻮﻋﯽ!!!

ﻫﻤﻪ ﯼ ﻗﻮﻝ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻭ ﻏﺰﻟﻢ،ﺍﺟﺒﺎﺭﯾﺴﺖ!
ﻋﺎﺷﻘﯽﻫﺎ ﻫﻤﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺑﯿﮑﺎﺭﯾﺴﺖ!!!

ﻫﻤﻪ ﭼﻮﻥ ﺷﺎﻝ،ﻓﻘﻂ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ!
ﻣﺜﻞ ﻗﺤﻄﯽ ﺯﺩﻩﻫﺎﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ..!!

ﻣﻌﻨﯽ ﻋﺸﻖ ﺷﺪﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﺎﯼ ﺧﻠﻮﺕ!
ﺑﻮﺳﻪﻫﺎﺷﺎﻥ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﺎﺭﻗﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺷﻬﻮﺕ...

ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﻨﮕﺮﯼ ﺟﺎﯼ ﻫﻮﺱ ﻣﺸﻬﻮﺩ ﺍﺳﺖ...
ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻓﻘﻂ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﺴﺪﻭﺩ ﺍﺳﺖ‌‌‌..‌.

ﺑﮕﺮﯾﺰﻡ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﮔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ
ﺑﮑﻨﻢ ﭘﯿﺸﻪ ﻧﺒﯿﻨﻨﺪ ﺩﮔﺮ ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﺭا...

ﺑﯿﺪﻟﯽ ﭘﯿﺸﻪ ﮐﻨﻢ، ﺧﺮﻗﻪ ﺯﺍﻫﺪ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ!
ﺩﻝ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺧﻠﻖ ﺩﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﺳﺖ...

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زیر نور ماه

شعر

در خانه‌ی من، عصرِ غم‌انگیزِ بدی‌ست

در پشتِ بهارهــا، چه پاییـــزِ بدی‌ست


از مهــــر و محبتِ شمــــا می‌تــــرسم

ثابت شده‌است عاشقی چیزِ بدی‌ست


سید مهدی موسوی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زیر نور ماه

عزیزان کجایید + داستان کوتاه

هفت یا هشت سالم بودم، برای خرید میوه و سبزی به مغازه محل باسفارش مادرم رفتم.


اون موقع مثل حالا نبود که بچه رو تا دانشگاه هم همراهی کنن!


پنج تومن پول داخل یه زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ که تقریباً هم قد خودم بود با یه تکه کاغذ از لیست سفارش ...


میوه وسبزی رو خریدم کل مبلغ شد 35زار.

دور از چشم مادرم مابقی پول رو دادم یه کیک پنج زاری و یه نوشابه زرد کانادادرای از بقالی جنب میوه فروشی خریدم و روبروی میوه فروشی روی جدول نشستم و جای شما خالی نوش جان کردم.


خونه که برگشتم مادر گفت مابقی پولو چکار کردی؟

راستش ترسیدم بگم چکار کردم، گفتم بقیه پولی نبود ...


مادر چیزی نگفت و زیر لب غرولندی کرد منم متوجه اعتراض او نشدم.

داشتم ازکاری که کرده بودم و کسی متوجه نشده بود احساس غرور می‌کردم اما اضطراب نهفته ای آزارم می‌ داد.


پس فردا به اتفاق مادر به سبزی فروشی رفتم اضطرابم بیشتر شده بود. که یهو مادر پرسید آقای صبوری میوه و سبزی گران شده؟ گفت نه همشیره.


گفت پس بقیه پول رو چرا به بچه پس ندادی؟ آقای صبوری که ظاهراً فیلم خوردن کیک و نوشابه ازجلو چشمش مرور میشد با لبخندی زیبا روبه من کرد گفت : آبجی فراموش کردم ولی چشم طلبتون باشه.


دنیا رو سرم چرخ می‌خورد اگه حاجی لب باز میکرد و واقعیت رو می گفت به خاطر دو گناه مجازات می شدم، یکی دروغ به مادرم یکی هم تهمت به حاج صبوری!


مادر بیرون مغازه رفت. اما من داخل بودم.

حاجی روبه من کرد و گفت: این دفعه مهمان من!

ولی نمی دونم اگه تکرار بشه کسی مهمونت میکنه یا نه!؟! 


بخدا هنوزم بعد 44 سال لبخندش و پندش یادم هست!

بارها باخودم می گم این آدما کجان و

چرا نیستن؟

چرا تعدادشون کم شده آدمهایی از جنس بلور که نه کتاب های روان‌شناسی خوندن 

و نه مال زیادی داشتن که ببخشند؟

ولی تهمت رو به جان خریدن تا دلی پریشون نشه ...!

موافقین ۱ مخالفین ۰
زیر نور ماه

امضای خدا


هر کسی گمـان کند

بر حسب اتفاق پـا بر این جهان نهاده

در محدوده ی تولد جسمی خودش میماند


پیـر می شود و می میرد

برایش بلوغی در کـار نیست

 میلیاردها انسان در جهان متولد شده اند


امـا

هیچ یک اثـر انگشت مشابه نداشته اند

اثر انگشت تو امضای خداونـد است


که اتفاقی به دنیا نیامده ای و دعوت شدی

تو منحصـر به فـردی مشابه یا بـدل نداری

تو اصلِ اصل هستی و تکـرار نشدنی

وقتشه انتخاب شده بودن و منحصر به فرد بودنت را یاد آوری کنی


دیگـر خـودت را با هیچ کس مقایسه نمیکنی

و احساس حقارت یا برتری که حاصل  مقایسه کردن است

از وجودت محـو می شود

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زیر نور ماه