لااقل باش تا بهآر آید :)

دیرگاهی ست که افتاده ام از خویش به دووووور

شاید این عید ‌، به دیدار‌ خودم هم بروم :)

#شعر

  • ۶
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • يكشنبه ۲۹ اسفند ۹۵

    توو بیداری چقدر کابوس دیدم ...

    حس عجیبی دارم :)

    کاش میشد بدونم آخره آخرش چی میخواد بشه ...

    کاش میشد خدا زندگیه هر کسو ، یه رمان میکرد و میداد بهش .

    تا هر وقت کلافه می شد از اینکه «وای یعنی آخرش چی میشه» ، رمانشو برمیداشت ، چند صفحه میرفت جلو و وقتی می فهمید و آروم می گرفت که چی میشه ، کتابشو میذاشت سر جاش و زندگی کردنشو ادامه میداد ...

    +عنوان ، آهنگ سخته از بلک کتس ...

    ++تمام تلاشمان این است که زندگی کمی شبیه ادبیات شود:))

    #دستنویس

  • ۳
  • نظرات [ ۵ ]
    • بنفشک :)
    • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵

    سفر کرده ! با خانه ی من چه کردی ...

    درگذشت ترانه سرای محبوب کشورمون ، مرحوم افشین یداللهی ، رو به خانواده ی محترمشون و جامعه ی هنری به خصوص خانواده ی موسیقی ایران ، تسلیت میگم ... :'(

    این سال نود و پنج لعنتی و منحوس چرا تموم نمیشه ...

    انقدی که سال نود و پنج آدما رو کشت ، فکر نکنم هیچ قاتل زنجیره ای تا حالا کشته باشه ...

    یک دقیقه سکوت ......

    #دستنویس

  • ۵
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵

    کاروان ها می روند ...

    کاروان ها می روند ...

    عاشقان را می برند ...

    جا ماندگانیم ...

    رفقا میروند و ما می مانیم ...

    مث همیشه ، بازم دست بی لیاقتیم رو شد :)

    حمیدرضا ....................

    #راهیان_نور

    #دستنویس

  • ۴
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • پنجشنبه ۱۹ اسفند ۹۵

    سکوت وحشی چشمان «بی مروّت» تو ...

    دِ آخه «بی مروّت» ؛ دوسِت دارم :))

    ( بی مخاطب :)) فقط دلم خواست یهو بگم اینو :) )

    #دستنویس

  • ۳
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • چهارشنبه ۱۸ اسفند ۹۵

    دلم تنگته باز هوام ابریه ...

    یه قاصدک میاد می شینه رو موهام . فوتش میکنم میفرستمش پیش ابرا . می شینه رو گونه ی ابرا . ابرا برش میدارن فوتش میکنن سمت خدا ...

    میره می شینه رو دستای خدا ...

    میره می شینه رو دستای مهربون خدا ...

    خدا جیبای قاصدک قصّه مونو پر هدیه میکنه و دوباره می فرسته ش روی زمین ...

    روی سبزه ها دراز میکشم و چشمامو می بندم و نفس عمیق میکشم و همینجوری که دارم به آشوبای زندگیم فکر میکنم ، یهو یه آرامشی وجودمو پر میکنه ...

    چشمامو باز میکنم ...

    قاصدک کوچولو نشسته رو قلبم ...

    به آسمون خیره میشم و اجازه میدم اشکام ، بغض گلومو بشورن و ببرن ...

    چه مهربون خدایی که هم قلبمو آرامش میده هم چشمامو ...

    #دستنوس

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵

    یه وقتایی نتونستن برای هر دومون‌خوبه

    انگار که یه فصلی رو تو سال ۱۳۷۸ جا گذاشتم .

    یه روزی رو تو روزای پاییز جا گذاشتم .

    یه ساعتی رو تو ساعتای بیست و هشتم .

    یه دقیقه ای رو توی یازده شب ...

    که خودمو جا گذاشتم و الان دیدم اینجام . که نه من می شناسمش این نرگسو ، نه برگای شناسنامه م ، و نه روز ۲۸ آذر هفتاد و هشت ...

    آدم یه فصلو جا بذاره ؛ یه روزو جا بذاره ؛ یه ساعتو جا بذاره ؛ یه دقیقه رو جا بذاره ؛ ولی خودشو جا نذاره ...

    آخ مادر امان از روزی که آدم خودشو جا بذاره ...

    امان از وقتی که برگردی دنبال و خودت و خودتو پیدا نکنی ...

    امان از دقیقه ای که خودتو سر می بری ... ولی هنوز زنده ای ... و زنده خواهی موند ...

    آخ امان امان امان ...

    امان اگه آدم بره و برگرده و رو به رو شه با یه عمر حسرت و پشیمونی ...

    آخ امان ...

    آخ مادر امان ...

    #دستنویس

  • ۳
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • شنبه ۱۴ اسفند ۹۵

    آسمان هیچ سربلندی بود ، از صعودی که نیست افتادم

    یه وقتاییم میرسه که دیگه حتی بادکنک بنفش هم خوب نمیکنه حالتو

    و امان از اون روز

    پامیشی میری انقدر زیر دوش میمونی که حالت بریزه بهم

    بعد میای دو روز میخوابی

    فقط میخوابی

    و بعد باید پاشی و برگردی به همون زندگی ای که دیگه حتی بادکنک بنفش هم خوب نمیکنه حالتو ..

    #دستنویس

  • ۲
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • جمعه ۱۳ اسفند ۹۵

    از بدبختیامون فیلم میسازند ، اسکار میگیرند .

    چه عجب

    بالاخره یه نفر حرف دل منو زد ...

     


    دریافت

     

    ممنون آقای اکبر عبدی ...

     

    آقای فیروز نادری ، نماینده ی فیلم فروشنده برای دریافت جایزه ی اسکار ، فرمودن : نه به مذهب اعتقاد دارم ، نه به خدایی که مذاهب می گویند .

    اینم از نماینده ی ضد دینمون :)

    حالا بریم خوشحالی کنیم .

    هوراااا . داریم برای بدبختیامون جایزه می گیریم ^_^

    #فیلم

  • ۵
  • نظرات [ ۳ ]
    • بنفشک :)
    • سه شنبه ۱۰ اسفند ۹۵

    از همان ابتدا زمین خوردم ، زندگی را همیشه میمُردم :)

    بچه بودیم ،

    زمین که میخوردیم ،

    فقط واسه زمین خوردنمون گریه میکردیم :))

    الان زمین که میخوریم ،

    واسه هر چیزی گریه میکنیم الا زمین خوردنمون :))

    #دستنویس

    + امروز با اسکیت خوردم زمین :))

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • جمعه ۶ اسفند ۹۵
    کوچه های بن بست
    مسیر خاطرات مُرده س ...
    +نظرات پست های وبلاگ باز شد :)
    +بی مخاطب می نویسم:)
    موضوعات