نیامد ...

و از تمام روضه ها ،

همین کافیست ؛






ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ...

  • ۳
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • جمعه ۷ مهر ۹۶

    سر خم می سلامت ، شکند اگر سبویی ...

    ما گمان می‌کردیم که تو اسماعیل هستی و عید قربان می آیی ...

    اما انگار وعده تمام سر بریده ها محرّم است ...

    +

    فکر نمیکردم بی گوشی بودن این عواقب رو داشته باشه ...

    که نفهمی ..

    که ندونی ..

    که بی خبر فقط دلشوره شو داشته باشی ..

    که امروز صبح بری مدرسه و یکی از دوستات برگرده بهت بگه «امروز نمیخواستم بیام مدرسه ، میخواستم برم مراسم تشییع شهید حججی ولی مامانم ...» و تو بقیه شو نشنوی .... و تو فقط تو شوک باشی .... و تو فقط بغض کنی ....

    نمیدونستم بی گوشی بودن باعث میشه ازت دور‌ بیفتم .. خیلی دور ..

    هیچوقت دوست نداشتم هیچ چیزی جلوی عقایدی که شاید خیلیا نفهمنش ولی واسه خودم یه دنیاس رو بگیره ... ولی گمونم درس داره این کارو میکنه ....

    من نمیدونم چیکار کردم که امروز جا موندم ازت ...

    من باید میومدم ...

    من باید ...................









  • ۲
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • چهارشنبه ۵ مهر ۹۶

    آری دهد ؛ ولیک به خون جگر دهد ...

    گویند صبر کن که تو را صبر بَر دهد !
    آری دهد ولیک به عمر دگر دهد ... :)
    من عمر خویشتن به صبوری گذاشتم ؛
    عمری دگر بباید تا صبر بَر دهد ...



    هنوز با همه دردم امید درمانست

    که آخری بود آخر شبان یلدا را ...




  • ۲
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • سه شنبه ۴ مهر ۹۶

    از تحمل که گذشتم ، به تحمل خوردم ...

    خواستم داااااااااد شوم ،

    گرچه لبم دوخته است ... :)

    خودمُ

    جدّمُ

    جدّ پدرم

    سوخته است ...

    +

    دلم تاب بازی میخواد:(

  • ۳
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • يكشنبه ۲ مهر ۹۶

    اِنی وِر :))

    غبار غم برود 

    حال خوش شود :)


    We'll be half way to anywhere

    Where no one needs a reason ... :)

    #evanescence

  • ۳
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • يكشنبه ۲۲ مرداد ۹۶

    آمدیم ، نبودید ، سرمان را انداختیم پایین آمدیم داخل .

    تیتر ، حکایت بعضی آدمهاست در ورود به خلوت شخصی ...

    می آیند ...

    درست وقتی می آیند که از خودمان فرار کرده ایم .

    و رفته ایم‌ در دوردست های خیالمان مرخصی .

    مرخصی از این حبس ابدی که همگی گرفتارش شدیم .

    مرخصی از حبس ابدی به نام «تن» ..

    همان «بعضی آدمها» که ذکر خیر!! شان بود ،

    درست وقتی می آیند که ما از دست خودمان فرااار کرده ایم به صد فرسنگ آن طرف تر .

    که ما خودمان را با دست خویش درون منجنیق انداختیم و پرتش کردیم کیلومتر ها دورتر از خودمان .

    آن بعضی ها آمدند .

    و دیدند ای امآن که فلان[فلانی] هست و خودش نیست .

    و قلبمان را به غنیمت برداشتند و بعد بی سر و صدا ......

    آه ؛ که خودم برگشت ، خسته از راه طولانی و تنهایی ...

    چیزی به او نگویید :)

    خیلی وقت است که با «قلبش» کاری ندارد و سراغی ازش ندارد . نمیفهمد نبودش را ...

    شاید هم .........


    #دستنویس


    [کلیک کنید]


    [کلیک کنید۲]


    +اول متن رو بخونین ، و بعد روی -»کلیک کنید«- ، کلیک کنید و عکس رو ببینین ، و بعد همینجور که متن و عکس رو تو ذهنتون مرور میکنین روی -»کلیک کنید ۲«- ، کلیک کنید و آهنگو گوش بدین:)


  • ۳
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • شنبه ۱۴ مرداد ۹۶

    غایب و در تصوّری ...

    همیشه #میلنگه یه جای زندگیم

    الهی من بمیرم ، برای #زندگیم ...



    همین دیگه:)




  • ۲
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • پنجشنبه ۵ مرداد ۹۶

    ستاره ای که کهکشان نداشت .

    شبی ...

    کدام شب ؟!

    شبی ستاره ای دهان گشود ...

    چه گفت ؟!

    ... نگفت . از لبش چکید ...

    سخن چکید ؟!

    سخن نه ، اشک ...

    ستاره می گریست .

    ستاره ی کدام کهکشان ؟!

    ستاره ای که کهکشان نداشت ...

    سپیده دم که خاک ،

    در انتظار روز خرم است ؛

    ستاره ای که در غم شبانه اش غروب کرد ؛

    نهفته در نگاه شبنم است ...

    ...

    #هـ.ا.سایه




    ایتس تایم تو #پیش_دانشگاهی. :):

  • ۱
  • نظرات [ ۱ ]
    • بنفشک :)
    • جمعه ۱۶ تیر ۹۶

    #سردرد_نویس

    اهم .

    السلام علیک :) .

    امتحان تاریخم که امروز تموم شد انگار کل امتحانام تموم‌شد اصن :||

    حالا کاری نداریم هنوز عربی و زبان فارسی و جغرافی و ارایه و جامعه مونده ها :||

    بعدشم بیست و خورده روز حدودن فقط استراحت داریم . بعد می شینیم سر کلاس پیش دانشگاهی تا وسطای شهریور ... -_-

    کی فکرشو میکرد نرگس کوچولو انقد زود بشه هیجده سالش ... :)

    نیم سال دیگه ... (شش ماه دیگه:|) نرگس کوچولویی که برای از دست رفتن شونزده سالگیش می نوشت ، میخواد حس عجیب هیجده سالگی رو تجربه کنه .. :) و میترسه ... عجیب می ترسه ...

    و از الان درگیره که روز اول دانشگاه چی باید بپوشه :|||


    عجیبه که هنوز نمیدونم چی میخوام بخونم ؟ :))

    و چقدر زود گذشت روزایی که اصرار‌میکردم به بابام که برام گوشی بگیره :))

    و چقدر زود گذشت روزایی که فکر میکردم اووووووه حالا کو تا هیجده سالم بشه . و دریغا که نیم سال دیگه ...

    و غصه های گذشته م ،

    نصفش که اصلا یادم نیست برای چی غصه میخوردم ...

    یه سریشم الان بهش میخندم ...

    ولی یه سریش ... هنوزم سر درد میگیرم از فکر کردن بهشون ...

    نمیگم وقتی بزرگ تر بشین ، میخندین به همه درداتون ، ولی ارزش نداره برای اون یه سری زندگی رو بریزیم بهم . شایدم داشته باشه ... ولی در هر صورت .... Smile ...

    تحرک داشتن خوبه . ذهن آدم رو آروم میکنه . حتی اگه وقت ندارین برای تحرک ، یه سری کار هاتونو که میتونین ، مث درس خوندن ، کتاب خوندن ، و .. رو در حال راه رفتن انجام بدین . ذهن آدم باز میشه . ولی اصلن نمیفهمم با اینهمه تحرک و استرسی که دارم چهار کیلو چاق شدن چرااایی آخه -_-

    نهایی ها رو هم که تا میتونن دارن سخت میگیرن مسخره ها . -_-

    منم که تا میتونم دارم بی دقتی میکنم و گند میزنم :|

    قبل امتحانا به امید بالای نوزده و نیم اومدیم جلو ، حالا باید به امید بالای هیجده بریم بیرون :|

    بهترین امتحانمم زبان بود -_- دقیقا چیزی که همیشه پایین ترین نمره رو میاوردم توش :|😂

    خلاصه اینکه ،

    دلم برا دوستام و نقاشی و کتاب خوندن و فیلم دیدن و وبلاگ وخوابیدن و آشپزی و سنتورم تنگ شده 😐💪

    نماز روزه هاتون قبول :)

    شبای قدر دعام کنین ... خیلی التماس دعا :)

    راستی .

    چند روز پیش که امتحانمو بد داده بودم ، اعصابم خورد بود ، برای تجدید قوا نشستم یه فیلمو برای بار سوم فکر کنم ، دیدم . حتممممما ببینین . سری فیلمای‌divergent . بعدیش هم insurgent ع . سومیش هم allegiant که‌این سومی رو ندیدم هنوز البته . ببینین ولی . شخصیت مردش عالیه :)) #به_چشم _برادری :)))

    چند روز پیشم که روز شال سفید بود 😐😶

    به قول مامان ، این چیزا برا من نون و آب نمیشه :)) بریم پذیرایی مهمون :))

    خدافس :))

    التماس دعا اِگِین :))

  • ۳
  • نظرات [ ۳ ]
    • بنفشک :)
    • شنبه ۱۳ خرداد ۹۶

    یا حجة ابن الحسن ، کلیدو بگیر از حسن :|

    سلام رفقا خوبین ؟ :)

    خیلی خیلی دعام کنین نهایی دارم ...

    میرم تا بعد نهایی ها ..

    خیلی دعام کنینا :)

    رأی هم بدین :|

    جون شما و جون وبلاگم :|

    خداحافظ :)

    .

  • ۴
  • نظرات [ ۰ ]
    • بنفشک :)
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶
    کوچه های بن بست
    مسیر خاطرات مُرده س ...
    +نظرات پست های وبلاگ باز شد :)
    +بی مخاطب می نویسم:)
    موضوعات